حسن حسن زاده آملى
104
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
عرض گرفتند او را سبب عاقليّت بالفعل نفس بدانند و جهت استكمال جوهرى نفس بشمارند گوييم : هرگز عرض كه مقام آن بعد از مقام جوهر است مكمّل جوهر و جهت فعليّت جوهريّت او نخواهد بود زيرا كه عرض وقتى عارض جوهر مىشود كه ذات جوهر از هر جهت در جوهريّت خود تمام باشد ، و سير كمالى خود را در جوهريّت ممكن نيست از عرض بگيرد و استفاده كند - الخ . غرض اينكه اين گونه خاطرات و نظائر آن در بسيارى از مسائل حكميّه براى اين بنده پيش مىآمد چنان كه در مبحث وجود ذهنى دغدغههاى بسيار بود كه به مبانى قوم حّل شبهه نمىشد كه به قول جناب صدر المتألّهين در تعليقاتش بر الهيات « شفاء » « 1 » در اين مبحث . « فالمقام يستدعى نمطا آخر من البيان و طورا فوق طور أولئك الأعلام و لنا فيه خوض عظيم و قد أحيينا مذهب بعض المتقّدمين و هم فرفوريوس و اتباعه من المشّائين من أنّ العاقل فى ادراكه للمعقولات يتّحد بها و يصير عين تلك الأشياء على وجه ألطف و أشرف ممّا هى فى الخارج - الخ » . و بخصوص كه در آيات و اخبار تأمّل مىكردم يافتم كه جزاء ، نفس عمل و در طول آن است « وَ لا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » ( يس : 54 ) ، انّما هى أعمالكم تردّ اليكم . و به قول صدر المتألّهين : « تبّا لفلسفة تكون قوانينها غير مطابقة للكتاب و السنّة » « 2 » . تا اينكه به فضل اللّه و مشيّته علم را فوق مقولات و مكّمل ذات نفس بلكه سازندهء ذات نفس و مقّوم وجود آن يافتم و به اين حقيقت رسيدم كه : « العلم و الوجود يرتضعان من ثدى واحد » ، لذا رأى كسانى كه علم را از مقولهء اضافه پنداشتند چون فخر رازى « 3 » و أتباع وى بسيار در نظر من سخيف مىنمود كه اينان در علم مجّرد
--> ( 1 ) - چاپ سنگى ج 2 ، ص 128 . ( 2 ) - « اسفار » ج 4 ، ص 75 ، ط 1 . ( 3 ) - « مباحث مشرقيه » فخر رازى ج 1 ، ص 331 .